|
|
|||||
|
|||||
|
در دلش خنده كنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي
به باغبان خواهم گفت که در برگ برگ درختان نام تو را بنویسد و برای گلهای باغش نام تو را بخواند .به پروانه های زیبای باغش خواهم گفت که نام تو را زمزمه کنند و با نام تو به پرواز در آیند .
به ÷رندگان خواهم گفت که در نغمه هایشان نام تو را سردهند و در افق آسمان نام تو را ترسیم کنند . آری تنها نام تورا ای معبودم
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز گرچه رفتی برم حسرت روی تو نرفت در این خانه به امید تو باز هست هنوز روی سردری خونه گل های یاس بهاری یادته ازم گرفتی گفتی واسه یادگاری لای دفترت گذاشتی اسممو زیرش نوشتی گفتی تا اخر عمرت اونارو نگه میداری عمری رو سر دریمون گل یاس میادو میره اما هیچ کی تو دل ما جاتو هیچ وقت نمی گیره روزهای رفترو امروز همه رو مرور می کردم از توی اون کوچه بازم دوباره عبور می کردم انگاری دل دیگه رفته توی اون کوچه کسی نیست بو گل های یاس پونه دیگه اون عطر قدیم نیست بگو تو این همه سال ها مثل من کسی رو دیدی به کسی عاشق تر از من یه جای دنیا رسیدی منو کوچه چشم به راهتیم ما هنوز همبازیاتیم هر جای دنیا که باشی توی هر رویا باهاتیم
در هـر تپش قلبت ، قلبــم تـــو را خوانـــــد عــاشق تــــر از ديــروز جز عشق نمی خواهد از عشقِ تو تا مرگم ، بـــی نمـازيم شيداست در رکــوع چشمانت بـــــــت پــرستيم پيداست
نوشته شده توسط سامان**TNT** در سه شنبه 1387/02/31 ساعت 11:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |
سلام عزیزا شرمنده که متن خدا حافظی رو نگذاشتم آخه قصد داشتم که تو محرم یه تغیراتی جزی تو زندگیم بدم ( که تا امروز طول کشید ) آخه زندگی داشت برام تکراری و یک نواخت به قول گفتنی هر کاری که میخواستم انجام میدادم و کاری هم به کاره هیچ کس نداشتم ولی تصمیم گرفتم که یه هد و مرزی یا به قول گفتنی خودمو تحریم کنم تا شاید هم آدم بشم هم بتونم بعضی از کارهای اشتباهمو بزارم کنار که تا حدودی همین اتفاق افتاد ویه خورده آدم شدم ..؟؟؟؟ البته یه خورده ولی همینم بسه لااقل میدونم هدفم چیه دیگه شب و روزمم یکی نیست بعدشم دیگه اون سامان قبل نیستم .؟؟
گاهی میان اتوبان زندگی ، با سرعت سرسام آور آدمیان، می توان لحظه ای ایستاد. می توان سر را با زاویه ای بیشتر چرخاند و چشم دوخت به آرامش محض، به آبی آسمان و آنگاه اگر هم سرعتت افزون شود ، تنها چیزی که هرگز از کنارت تکان نمی خورد و رد نمی شود آسمان است. آسمان هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت
نوشته شده توسط سامان**TNT** در دوشنبه 1386/11/29 ساعت 9:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
می خورم از سرعشق می زجام حسین آسمون غرق حیرت ازمرام ابوالفضل شهداغبطه دارندبه مرام ابوالفضل شده مرغ دل من صید دام ابوالفضل بنویسید رو قبرم من غلام ابوالفضل پای عکست می شینم از چشات جون می گیرم باتوسرفرازم بی تو خیلی حقیرم
............ حـسـیــن ............آره بدم خوب می دونم ارباب حسین باوفا .....یه گناه کار و غریب یه مستحقم یه گدا اگه نباشه سایه ات آقا به والله می میرم اگه شما ردم کنید یه گوشه ماتم می گیرم آره همون بده منم آدم بی اصل و نسب بازم آقا نظر بکن برای تو گریه کنم تو رو به جون زینبت آقام حسین ردم نکن نزار یه جا دیگه برم بین خوبات بدم نکن بدم ولی خوب می دونم دیوونه هر شبتم هر چی باشم آقا ولی گریه کن زینبتم ... حـســیــن ...اسم قشنگت رو لبم قلبم و آتیش می زنه یاد غم تو در دلم من قلبمو از جا می کنه .... حـســیـــــن ....
نوشته شده توسط سامان**TNT** در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 10:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |
خالی بستم ولش کنید بزار بیفته تا ما برای یکی دو هفته سوژش کنیم آخه این روزا کسی دم به تله نمیده اصلاً بیرون نمیان اونای هم که بیرون میان از من گرگ تر هستن پس دعا کنید تا بیوفته
نوشته شده توسط سامان**TNT** در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 4:50 بعد از ظهر | لینک ثابت |
من مانده ام ویک کلمه ی سفید! یک حرف ناگفتنی ویک بغل تنهایی ودل تنگی...... دردل من دراین کاغذکوچک جانمی شود! دراین سکوت بغض آلود قطره اشک کوچکی هوس سرسره بازی می کند! وبرگه ی سفیدم عاشقانه قطره رابه آغوش می کشد! عشق تونوشتنی نیست........ دربرگه ام کنارآن قطره یک قلب کوچک می کشم! وقت تمام است برگه هابالا......!
سوختم خاکسترم را باد برد... بهترين دوستم مرا از ياد برد
از آدم کشي نيست . گاهی دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره
سری زدم من تنها به آشیانه ی تو کسی نبود به جز من دل وبهانه ی تو چقدرجای تو خالیست پشت پنجره ها دلم شکست وفرو ریخت بی ترانه ی تو کسی به عشق تو امروز پشت شیشه شکست کسی شبیه غزلهای عاشقانه ی تو کسی برای تو گویا غزل فرستاده است کسی که جاری عشقش شده روانه ی تو مرا ببخش عزیزم غزل که قابل نیست منی که مرثیه گفتم زآشیانه ی تو
نوشته شده توسط سامان**TNT** در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 4:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نوشته شده توسط سامان**TNT** در دوشنبه 1386/10/03 ساعت 8:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |
فرهادم و کوه بیستون جای من است مجنونم و عشق. همه لیلای من است عمری است که من سپیده را می طلبم افسوس که هر شب . شب یلدای من است
نوشته شده توسط سامان**TNT** در جمعه 1386/09/30 ساعت 11:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |
آنکه گناه نیست چه روز و چه شب *********** بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب بوسه یعنی عشق در اعماق شب *********** بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب *********** بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب ُ لذت از دیوانگی *********** بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی ************ بوسه یعنیُ آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن ************ بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه بر می دارد این شرم از میان ************** بوسه یعنی شادی و شور و نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه ************* بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من
نوشته شده توسط سامان**TNT** در دوشنبه 1386/09/26 ساعت 11:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعن
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
آرزومند آرزوهایتان
تنها ترین تنها
| |||||